*تلفن که زنگ خورد گوشی رو برداشتم دیدم صدایی نمیاد دو بار گفتم الو دیدم یه صدای عشقولی از پشت گوشی میگه (گالی) منو میگی عشق کردم و فقط قربون و جونش می رفتم. بعد دیدم یه هو یکی با لهجه آمریکایی میگه hello آخه پدر یسنا شاگردم دوست آقای سین عزیز هست و شمارم و گرفته تا خانومش بهم زنگ بزنه، من گفتم خدایا نکنه یسناس آنقدر قشنگ میگهhello بعد که خانم ف گوشی رو گرفت دیدم عشقم داره انگلیسی یاد میگیره و همانطوری که سه تا شعر رو پشت گوشی برام می خونه خانم ف ازش فیلم گرفته:*
*آموزشگاه خوب نیست، ترم یک بزرگسالان، ترم یک نوجوانان و ترم یک کودکان با منه و این خیلی سخته چون استارت زدن همشون با منه و من خیلی خسته می شم،اما این ترم هم تلاش می کنم مربی برتر بشم.
*دست راست و چپ ام رو سوزاندم، انگشت شصت چپ رو بریدم، پایم را نیز زدم به میز، من هیچ وقت اینجوری نبودم، چی شده خدا عالمه.
*کاش از اربعین درس زندگی و گذشت بگیرم.
*خیلی خورشت لپه و برنج عموی آقا ح خوشمزه بود.نذرشان قبول .
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:57  توسط purity |
برچسب:
نویسنده: سارا میرزاپور